یک نکته از بورس در مورد انتظارات و قیمت ها در بازارهای مالی
بازار در یک سهم یا یک صنعت با یک انتظار منفی مثلا سیاسی، اقتصادی، مواجه می شود، بازار می ریزد و منفی می شود. وقتی به زمان واقعیت می رسیم شاید واقعیت، واقعیت بد و نامناسبی باشد اما با وجود نامناسب بودن از آن انتظاری که داشتیم بهتر است. در این حالت سهم رشد می کند.
یا برعکس. انتظار می تواند مثبت باشد و سهم رشد می کند اما در زمان واقعیت، مثبت بودن این اتفاق به اندازه انتظاری که بازار داشته است نیست. پس بعد از اینکه خبر اتفاق می افتد و به حقیقت می پیوندد، سهم ریزش می کند.
این مساله در بازارهای خارجی هم صادق است. فرض کنید گفته می شود که امسال نرخ بهره چهار بار افزایش می یابد. با این انتظار که چهار بار قرار است نرخ بهره افزایش پیدا کند، انس می ریزد اما خبر می آید که قرار است سه بار نرخ بهره را افزایش بدهند. با آمدن خبر انس طلا رو به افزایش می رود. با وجود اینکه خبر بدی برای انس است ولی از انتظاری که بازار داشته است بهتر است.
پس اول یک انتظار در بین میانگین خرد جمعی سهامداران شکل می گیرد و بنا بر این انتظار آن سهم یا کالا قیمتش ریزش می کند یا صعود می کند و وقتی خبر واقعی می آید، نسبت به انتظار سنجیده می شود و حال باید ببینیم این اتفاق نسبت به انتظار چگونه است.
بازار بورس، بازار انتظارات تغییرهای عملیاتی و غیرعملیاتی است. (بازار انتظار تغییرات) حرکات قیمتی سهام ها در بورس بر مبنای انتظارات تغییرات شکل می گیرد.
این تغییرات می تواند افزایش فروش، افزایش سودسازی، کاهش زیان سازی، خارج شدن از زیان سازی به سودسازی باشد. این تغییرات باید خیلی با معنی و بزرگ باشد.
مثلا سهمی مثل زاگرس سهم بسیار بنیادی و سودسازی است. اما برای سال آینده انتظارت تغییرات مثبت بسیار زیادی را نداریم. به همین دلیل نباید انتظار بازده بسیار بالایی را داشته باشیم. اما سهمی مثل شپلی که بسیار زیان ساز بوده است می تواند تغییرات بسیار زیاد و معنی داری را در فروش داشته باشد. افزایش ده برابری فروش. همین مساله باعث می شود که انتظارات مثبتی در بازار نسبت به این سهم شکل بگیرد به طوری که سهامدار انتظار دارد در طی سال های آینده این سهم از زیان سازی به سود سازی برسد و به خاطر همین قیمت سهم رشد شارپی دارد و بازدهی بسیار بالایی را روی تابلو می سازد. در حالی که سودی که زاگرس می سازد از لحاظ دی پی اس است.